تبليغاتX
شهید ولایت
 
       
 انتخاب براي Homepage اضافه کردن به Favorites
 
 
 
منوي اصلي
صفحه اصلي تماس با ما
آمار سايت آرشيو مطالب
Rss دنياي قالبهاي رايگان
 
اضافه کردن به علاقه مندي ها
موضوعات
حزب الله لبنان
سیاسی
فرهنگی
مذهبی
شهدا
رهبری
دلنوشته
آرشيو مطالب
آذر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
سايت هاي همکار

زيباترين قالب هاي وبلاگ
سایت اختصاصی آقا
مرکز اطلاع رسانی فلسطین
عاشوراييان
دریچه
سایت خبری الف
آسمانیان

لينکستان
تمام لينکها
آمار سايت
نويسندگان :

آمار بازديد :

تعداد بازديدها :


وضعيتم در ياهو

من رو به دوستانتون اضافه کنيد

  RSS 

پشتيباني

 
 

مذهبی : میلاد مادر
 

  

آمد ... و
واژگان نور میان کلام جهانیان جان گرفت
و آسمان عشق در میان دوستان ایمان، باران
آمد ... و هرم حضور آفتابی اش
سلام و صلوات را مهمان چشمان عاشقان  کرد و
حضور و رایحه سبز ایمان را تکرار.

سالروز ولادت ام ابیها مادر امامت، شهید ولایت و دخت نبوت را بر تمامی دوستداران حضرتش مبارک باد.

بسم الله الرحمن الرحیم

همانا ما کوثر را به تو اعطا کردیم پس برای پرودگارت نماز بخوان وقربانی کن .     سوره مبارکه کوثر   آیه 2-1

خداوند از خشم فاطمه خشمگين و به سبب خشنودي او خشنود مي شود، فاطمه پاره تن من است، هر كس او را بيازارد مرا آزرده است آن كس كه با او دوستي ورزد با من دوستي ورزيده است. فاطمه قلب و روح من است، فاطمه بانوي زنان دو جهان است.            پیامبر اکرم (ص)

حضرت فاطمه زهرا (س) روز بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت ، در مکه بدنیا آمد ، ایشان وارث صفات بارز مادر گرامیشان خدیجه بود . در بخشش و بلند نظری وحسن تربیت وارث مادر بزرگوارش ودر سجایای ملکوتی وارث پدر بزرگوارش بود.

*فاطمه (س) در نگاه حضرت مهدی (س)

حضرت مهدی (عج ) که جهان را با ظهور و احکام نورانی خود متحول  می کند و عدالت را در تمام زمین حاکم می گرداند فرموده اند که : دختر رسول خدا برای من سرمشق و الگوی نیکویی  است . حضرت مهدی (عج ) حضرت فاطمه زهرا را الگو و اسوه خود در رفتار و برنامه  حکومتی  خود می داند .

 
 

 
 

تاريخ :  سه شنبه 12 تیر1386 | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات ادامه مطلب
 
 

مذهبی : دعای حضرت زهرا (س)
 

صلی الله علیک یا ام الحسن و الحسین

شهادت مادر سادات ، علت وجود خلقت  ، حامی ولایت  

 

 شهید ولايت 

 

حضرت فاطمة الزهراء (س)

 

تسلیت عرض میکنم

 

مدح حضرت زهرا سلام الله علیها

از لـســان خــــداونــد

من خدایم که همه کوی مرا می جویند     همه ذرات فلک حمد مرا میگویند

من خدایم که همه راه مرا می پویند     همه جانها به ید قدرت من می رویند

همه چیزوهمه درهمه جا مال من است      دل هر جامد و جنبنده بدنبال من است

آن زمانیکه زمان یاد ندارد چه زمان        در مکانی که مکان یاد ندارد چه مکان

نه شبی بودونه روزی ونه چرخی نه جهان       نه پری بودونه جبریل ونه دوزخ نه جنان

نظرم در پی یک واژه بی خاتمه بود           اولین واژه که آمد به نظر فاطمه بود

   ز طفیل گل او ساخته ام دنیا را              من به عشق رخ  او ساخته ام طاها را

میل او بود بسازم علی اعلی را                جبرئیل و فلک و آدم هم حوا را

ز ازل تا به  ابد هر چه و هر کس هستند              همه مدیون رخ فاطمه من هستند

به خداوندی خود فاطمه ام بی همتاست         فاطمه چون من تنها به دوعالم تنهاست

در میان همه آفاق که از من بر پاست            همه دار و ندارم گل روی زهراست

یا فاطمه روز حشر ستاری کن

مــــا  را  ز  ره  کــرم یــاری کن

مـا با همه گفته ایم با زهرائیـم

تــو  نـیـز  بـیـا و  آبــرو داری کن

 
 

 
 

تاريخ :  یکشنبه 20 خرداد1386 | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات ادامه مطلب
 
 

مذهبی : غريب مادر
 

همه رفته اند.آخرين يار هم پرکشيد.تيرزهرآگين سه شعبه.حنجر آخرين سرباز را هم دريد
ديگر کسي نمانده است.سپهسالار بي پشت وپناه است تنها اوست و يک لشکر کفر.اوست و سپاه ظلمت وبيداد...
عزم رفتن مي کند.نهيبي او را به خود مي آورد«برادر!لحظه اي درنگ کن» زينب ازپشت خيمه هامي آيد...اين چيست در دستان او؟!«حسينم!اين يادگاري ست از مادر...»
چيست اين يادگار؟...
ياد مادر مي کند...ياد کوچه هاي مدينه...يادقصه هاي مادر...قصه درد و غصه.قصه ميخ درو زخم سينه.قصه ديوار و پهلو شکسته.قصه علي و درد فراق...علي و تنهايي....
علي و فرق شکافته...قصه حسن و سکوت.حسن وجگر پاره پاره.حسن و تيرهاي ناجوانمردانه...
آه...مادر کجايي که اکنون حسين تو تنهاست؟کجايي که اين کوفيان همان کردندکه اهل مدينه برتو روا داشتند؟...
کجايي علي؟!کجايي که اين کوفيان با من همان کنند که با تو کردند؟کجايي که ابن مجلم ها اکنون براي شکافتن فرق من صف کشيده اند؟...
کجايي برادرم؟کجايي حسنم که صلح تو را با پيمان شکني فرجام دادند؟کجايي که پسر آن ملعون.پسران تو را هدف شمشيرها ساخته است؟کجايي که گلهايت را تيرباران کردند؟
کجايي که قصه مدينه در کربلا تکرار شد؟؟؟....
کجاييد؟...کجاييد که حال و روز مرا بنگريد؟!...
بنگريد که تنها و بي پناهم...هيچ فريادرسي نيست...«هل من ناصرٍ ينصرني»
...ساعتي مي گذرد...زينب در خيمه پرستار علي است...فرياد فغان زنان با هلهله و هياهو سپاه کفر درهم مي آميزد...سراسيمه به بيرون خيمه مي دود...حسينش را نمي بيند....
در ميان انبوه سروصداها.صدايي آشنا بگوش مي رسد...غريب مادر                                               بوي مادر به مشامش مي رسد...بوي مدينه...بوي بقيع...
دستي از عرش پايين مي آيد...وحسين رابا خود مي برد....
خوشا به حالت حسين...خوشا به حالت که اکنون مادر پذيراي توست...خوشا به حالت که زودتر از من به ديدار مادر رفته اي....خوشا به حالت....
.....رو به مدينه مي کند و زيرلب زمزمه مي کند...غريب مادر...

 
 

 
 

تاريخ :  چهارشنبه 11 بهمن1385 | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

مذهبی : هدیه غدیر
 

 

 
 

 
 

تاريخ :  دوشنبه 18 دی1385 | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات ادامه مطلب
 
 

مذهبی : عيد غدير مبارك
 

عيد غدير بر همه دوستان مولا علي (ع) مبارك

 

 
 

 
 

تاريخ :  یکشنبه 17 دی1385 | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

مذهبی : ندبه های دلتنگی
 

قلم را می گذارم روی آبی سیال سطرها و خیره می شوم به سفیدی بی نهایتی که نشسته است پشت این میله های افقی. آنقدر سفید و بی نهایت که دلت می خواهد غرق شوی در این وسعت سپید ! قلم که می لغزد روی سطرها میله ها کنار می روند انگار:

"- سلام آقا!

فکر می کردم سلامهای آل یاسین بیشتر حال می دهد اما، این چند وقت، عجیب دلم هوای این سلامها را کرده بود و دلم یک ذره شده بود برای آقای این دفتر باران خورده...

حرفهای گفتنی را نیاورده ام این بار، فقط...آمدم که بدانید دلم برایتان عجیب تنگ است! "

 ورق می زنم و دوباره قلم می نشیند روی ریل سطرها:

 "دلم دوباره مثل روزهای ابری و غروبهای ناب

گرفته است تمام وسعت نگاه من

گرفته است چشم های بی فروغ من

گرفته است دلم ولی حکایتش حکایت سرود دسته جمعی تمام قطره های اشک چشم ابرها

که نیست حکایت دلم

گفتنی   -   یا شنیدنی- که نیست ...

کاش چشم ها دوباره حرف می زدند

ساده بود :

گفتن از طریق چشم ها! -حیف! روزگار عجیب بی مروت است زبان چشم ها سالهاست مرده است

و چشم های شیشه ای دگر

مثل سالهای دور نور از ورایشان گذر نمی کند...

کاش گوش چشمهای تو - اگر دو چشم من زبان نداشت-

حرفهای مانده در ته دل مرا خوب می شنید:

                «دلم برای چشم های تو گرفته است»

 -گوش می کنی؟ دلم گرفته است

مثل روزهای ابری و غروبهای ناب..."

 

                                  

 

 
 

 
 

تاريخ :  چهارشنبه 13 دی1385 | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

مذهبی : مداحی
 

برای اجرا روی ایکن اجرا     کلیک کنید

۱. حسین سیب سرخی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 عمریه مستی می کنم 715 0:06:05

۲. حاج محمود کریمی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 سایه ی مرغ سعادت به روی دلم کشیده 313 0:04:44
2 قاصدک دل من، به عشق شمس شموس 259 0:03:53
3 یادم می آد بچه بودم ... 480 0:04:05
4 اذن دخول حرم تو   یا اباالفضله 429 0:03:37

۳. مهدی مختاری

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 امام رضا اگه خوب یا بدم     امام رضا پیش تو اومدم 351 0:02:59

۴. حاج عبدالرضا هلالی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 چه گویم مشهدت خاک برين است 363 0:03:03
2 من امام رضایی ام 805 0:06:51

 
 

 
 

تاريخ :  سه شنبه 12 دی1385 | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات ادامه مطلب
 
 

مذهبی : نامه ای به کربلا
 

خيلى دلم مى‏خواهد بيايم و بوسه بر خاك مطهر و عزيزت بزنم كه در روز عاشورا متبرك شده است . در مورد آن روز خيلى سؤال دارم كه كاش مى‏شد پاسخ دهى . كاش مى‏شد روز عاشورا را تو برايم توصيف كنى .

معمولا اول نامه‏ها مى‏نويسند اميدوارم حالت‏خوب باشد . ولى من مى‏خواهم بپرسم تو زنده‏اى يا مرده؟
مگر مى‏شود كسى شاهد آن همه ظلم باشد و از غصه نميرد؟ كربلا، چطور توانستى آن روز از ظلم ظالمان بر خاندان معصوم پيامبرصلى الله عليه وآله بر خود نلرزى؟ چطور توانستى لب تشنه رقيه دخترى كوچك كه فقط و فقط سه سال داشت را ببينى و چشمه آبى نجوشانى؟ كربلا چگونه تحمل كردى خون نوزاد شش ماهه‏اى را به روى صورت؟
آن روز غروب كه از خون عزيزان پيامبر صلى الله عليه وآله رنگين شده بودى، چه احساسى داشتى؟ چرا از آن روز به بعد هر كسى از بنى اميه را كه ديدى نبلعيدى؟

كربلا از تو گله دارم! چگونه آتش را در پروانه‏هاى زيباى آل عبا و خيمه‏ها ديدى و با خاك خاموش نكردى؟ كربلا تو كه آب را از لبان تشنه و خشكيده آنها پنهان كردى ، ديگر چرا آتش را خاموش نكردى؟
آه‏اى كربلا، مى‏گويند آب فرات از آن روز به بعد گل آلود شده، ولى تو چه؟
تو كه آن روز به آب راه ندادى، تا از دلت عبور كند ولى راه خون عزيزان على (ع) و فاطمه عليها السلام را در دل باز كردى، اكنون چه احساسى دارى؟ كربلا نمى‏دانم چرا، چرا تو براى ريخته شدن خون حسين (ع) بر روى دامنت انتخاب شدى؟ مگر در عذاب اين كه شاهد آن صحنه‏ها بودى نسوختى؟ آيا ذره‏هاى خاكت‏باز هم بعد از آبيارى شدن با خون آن جوانان پاك، از بارش باران لذت مى‏برد؟

ولى هر چه كه بوده و هست تو حالا مامن ارواح پاك هستى و شانه هايت زخمى تازيانه‏هاى نامردان زمانه . كربلا تو كه بستر خون و جسم شهدائى، كربلا تو كه عرصه هجوم وحشى قابيليان بر مطهرترين قطرات وجود مقدس خدا بر روى خاك بودى، تو كه شاهد معراج سيدالشهداء بودى، حتما فرشته‏ها را هم ديده‏اى كه از بيداد دشمنان خدا و ديوان ستمگر اشك ريختند . آيا مى‏توانم بپرسم مزه اشك و خون و غم و خاك به تلخى كدام زهر بوده است؟ كربلا، ديدن سرهاى بى تن بر نيزه‏ها و تن‏هاى بى سر و نعش اطفال و خاكستر گهواره‏ها چگونه بود؟ كربلا نمى‏دانم دلت‏سوخت‏يا پژمرده و يا . . .

ولى كاش مى‏شد راه ما به خاك تو باز مى‏شد تا تربت متبرك تو را لمس مى‏كرديم هر چند وقت‏يك بار به منزلگاهى در نزديكى تو مى‏آييم، ولى جز اشك و حسرت ديدار تو و بوسه بر خاكت، جاى پاى عزيز زهرا عليها السلام، چه به ما مى‏رسد، دعاى عرفه فيض كمى نيست ولى ما تو را و مقبره مولايمان را مى‏خواهيم . مولاى غريب و مظلومان حسين (ع) كه در آغوش خود نگهدارى مى‏كنى . كربلا تو را به خدا قسم مى‏دهم از آن گلها خوب مواظبت كن . نمى‏دانم قدرشان را مى‏دانى يا نه؟

دلم مى‏خواهد سرتاسر سرزمين تو را پا برهنه، با اندوهى از زنجيرهاى گداخته در گرماى آفتاب سوزان صحرا بر دست و پا و گردن قدم مى‏زدم و زجر تمام تازيانه‏ها و سيلى‏ها را مى‏كشيدم و در آتش خيمه‏ها مى‏سوختم ولى در اين قرن‏هاى دور، قصه غصه اشك و تنهائى زينب عليها السلام و رقيه عليها السلام را نمى‏شنيدم . كربلا كاش مى‏شد از فرط غصه دل كوچك رقيه كه با سر بريده بابا حرف مى‏زد، نفسى كه فرو مى‏دهم ديگر بر نيايد و يا دست آن پليد پست فطرتى كه چادر از سر زينب كشيد را قطعه قطعه كنم .

كربلا آيا شنيده‏اى كه از تو مى‏پرسند:

كربـلا تـا چنـد روز آن جســم پــاك

ماند بى غسل و كفن بر روى خاك

هر وقت كه اين شعر را مى‏شنوم دوست دارم اين كالبد را بشكافم تا شايد از رنج‏شنيدن اين ابيات آزاد شوم .
نامه‏ام كمى طولانى شد . شايد تا زمانى كه جواب نامه‏ام را ندادى ديگر نامه ننويسم يا شايد خدا خواست و به ديدارت آمدم و يا شايد هم از غصه . . . .


نوای دلتنگی

برای شنیدن،چند لحظه صیر کنید

 
 

 
 

تاريخ :  شنبه 2 دی1385 | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

مذهبی : دل تنگم مولا
 

سلام بر او كه هر شب چشم‏ها و چشمه‏ها داستانش را با مهتاب زمزمه مى‏كنند تا گوش صبحدم ماجرايش را بشنود و بامداد را با ياد او آغاز كند.
سلام بر مهدى!
و سلام بر زمزمه‏گر نام مقدّسش!
مهدى جان!
خيال آمدنت سكوتِ خلوت خانه جسمم را شكست.
چشمه‏اى از كوير دلم جوشيد. صداى گام‏هايت به گوش مى‏رسد.
با وجودى سراسر شوق، با عنايت تو با تو سخن مى‏گويم.
سلام مهربان!
سلام موعود!
مسافر غريب صحراهاى دور!
عزيز زهرا !
نگاهى، لبخندى، نوازشى
در فراق تو لحظه‏ها چه دير مى‏گذرند، ...

 
 

 
 

تاريخ :  چهارشنبه 24 آبان1385 | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات ادامه مطلب
 
 

مذهبی : امام حسین(ع)
 

گر تو برانی از درت باز نگردم از برت

چون ز در عنایتت یافته ام هدایتی 

این درد و دل رو حتما گوش کنید ببینید حرف دل شما هم هست با نه

 
 

 
 

تاريخ :  پنجشنبه 4 آبان1385 | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

مذهبی : میلاد امام حسن (ع)
 

میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام

مبارک باد

 
 

 
 

تاريخ :  دوشنبه 10 مهر1385 | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

مذهبی : به یاد شاعر مرحوم آغاسی
 

 خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید...شاید

پرده از چهره گشاید...شاید

دست افشان...پای کوبان می روم

بر در سلطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم کند

بی سر و بی پا و بی دستم کند

می روم کز خویشتن بیرون شوم

در پی لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را

بر که بسپارد زمان خویش را

با همه لحظه خوش آواییم

در به در کوچه ی تنهاییم

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

نغمه ی تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ی ما می شدی

مایه ی آسایه ی ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود          

یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ی ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه ی جان من است

نامه ی تو خط اوان من است

ای نگهت خاست گه آفتاب

در من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یارومدد کار ما

کی و کجا وعده ی دیدار ما

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه ی مشعر                                   

کدام گوشه ی منا

به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش

تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را

تجلی خانه ی پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است

سر خوش آن دل که ار آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید...شاید

پرده از چهره گشاید...

شاید

 
 

 
 

تاريخ :  شنبه 8 مهر1385 | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

مذهبی : رمضان
 

حلول ماه بهار دلها رمضان المبارک را تبریک می گویم. التماس دعا

 
 

 
 

تاريخ :  چهارشنبه 5 مهر1385 | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

مذهبی : آهنگي زيبا در باره پيامبر
 

آهنگي زيبا در باره پيامبر

روي دکمه کلیک کنید تا اجرا شوذ


 

 
 
 

 
 

 
 

تاريخ :  یکشنبه 26 شهریور1385 | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

مذهبی : آمد ماه تولد مولایمان
 

آمد ماه تولد مولایمان

 

پلك اين پنجره خسته اگر باز شود

آسمان با دل بى‏حوصله دمساز شود

كيست در كوچه دلواپسى‏ام جز غم تو

تا دمى با من غربت زده همراز شود

بى تو اى همدم آبى‏تر از آهنگ طلوع!

بشكند بالم اگر تشنه پرواز شود

داغ تلخى‏ست‏به پيشانى خورشيد اگر

آسمان با شب دلمرده هم آواز شود

اى تو خورشيد بپا خيز كه با چشمانت

قفل صد صبح دل‏انگيز خدا باز شود

 
 

 
 

تاريخ :  سه شنبه 14 شهریور1385 | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

مذهبی : آهای .... آقامون ظهور کرده ...
 

به نام خدا ، خدای فاطمه ، خدای علی ، خدای من ، خدای ما ، خدای او ...

او که به خدا ظهور کرده است ! خوب می دانی ...

 ساز و برگ چشم توست که هنوز ظهور نکرده ، که هنوز حضورش را باور نکرده ... او که مدت هاست ظهور کرده است ... "شکوه" اوست که در قاب چشمانت جا نمی شود ...

فکرش را بکن ، تازه دلت می خواهد حدیث هم جعل کنی ...

وقتی قلبت شروع به افتادن کند ، یعنی وقتی که دنیا از چشمت بیفتد ، اصلا یعنی وقتی خودت از غرورآباد پر تکلف نفست بیفتی ، آن وقت است که میان همه افتادن ها چشمت هم به او می افتد ... و گر نه او که مدت هاست "حضور" کرده است  ...

 
 

 
 

تاريخ :  سه شنبه 14 شهریور1385 | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات ادامه مطلب